ادامه مطلب
شایان ذکره که این صبحتها رو وقتی انجام دادم که شب قبلش هم با هانیه چت داشتم.البته کوتاه مدت و هانیه شماره تلفن خودش رو داده بود و گفت هر موقع افسرده شدی به من زنگ بزن!٬ که همون موقع فکر دیگه ای تو سرم اومد وتا حدی شک کردم!
قبلا هم گفته بود در مورد صکسم باهات صحبت میکنم اگه پسر خوبی باشی!
اون شب هانیه گفت.ازت ممنونم که به در ودلم گوش دادی.مدتها بودم با کسی حرف نزده بودم.و تو خیلی خوب میتونی با ادم حرف بزنی.
منم گفتم قابلی نداشت و کلی حرف دیگه
بعد هانیه از تجرد من گفت و از من پرسید.منم توضیح دادم
گفت من فردا میخوام بیام تهران برای کارهای طلاقم.
قرار بزار بیام یک حالی بهت بدم
گفتم:من اینجا خونه خالی ندارم.بعدم تو که هنوز طلاق نگرفتی
گفت:اهان میخواستم امتحانت کنم.ببینم چی میگی
نا سلامتی مسلمونم.باید یک مدت عده نگه دارم
بعد میام پیش تو.
اون شب من رفتم تا از دختری که وکالت خونده بود یا من فکر میکردم وکالت خونده سوال کنم
:من:سلام مریم جان خوبی
مریم:سلام داداشی گلم!
من:بابا نمیشه من داداشت نباشم گاهی اوقات؟
مریم:نه نمیشه تو فقط داداشمی!
من:اخه تو باحالی دلم میخواد مختو بزنم دیگه!عجب شانسی دارم یا همه خواهرم میشم یا دخترم.فقط مادربزرگ کم دارم!
مریم:خندید
من:مریم میتونی یک مشاوره به من بدی!؟
مریم:بگو .گوش میکنم
ماجرا رو بهش گفتم.و گفتم طرف این جوریه.
مریم گفت:شهرام بالخره به اروزت رسیدی و صکس رو افتادی!
من گفتم:واقعا راس میگی؟ 
مریم گفت:اره.
بعد گفتم ریسک نداره خطری نداره؟
مریم گفت:وقتی باهاش خواستی قرار بزاری.حتما برگه طلاقشو ببین.ببین که طلاق گرفته باشه.الکی نگفته باشه
من بهش گفتم من همین ترسو داشتم دیگه ولی حالا اگه طلاق نگرفته باشه چه خطری داره ؟
گفت خوب هزار تا دردسر ممکنه پیش بیاد غیر از گناهش و این حرفا
منم بهش گفتم:خوب حالا فرض محال فکر کن که اون اومد خونه ما من بهش بگم قبل اینکه لخت بشی شناسنامه بده؟اخه این معنا نداره که.چیزی که زیاده پسر.
گفت:خوب اره ولی تو باید بفهمی مطلقس دیگه
گفتم راس میگی!
فرداشب رفتیم چت و هانیه اومد و گفت
بهت قول داده بودم رموز رابطه با زنها رو بهت بگم
گفتم من امپرم میزنه بالا.گفت نترس تو پرچم سبز گرفتی عزیز دلم.
گفتم چرا؟
گفت اخه من مطلقم.طلاق گرفتم یک هفتس.فقط منتظرم عدم تموم بشه خیلی وقته.دنبال یک پسر بودم و یک مرد که لاشی نباشه.
اگه پیشنهاد صکس میدادی ایگنور بودی.ولی حالا برعکس من ولت نمیکنم جیگر طلا!
ماروبگی.تنمون شد تنور نون وائی سنگکی! 
خلاصه اون شب که حرف بد زد.حالم بد شد واین خانوم وقتی منو تست کرد به قول خودش گفت تو تکی!
گفتم یعنی نامه اعمالم میدی دست راستم؟
گفت اره عزیز دلم!
(اصل مطلب اینکه من با این مزخرفات راضی نمیشم اما فقط روحیه خودمو تغییر میدم.والا من نه طرفو دیدم نه میدونم کی هست.چه فایده!)
ساعت ۷ صبح شد این خانوم داشت قربون صدقه میرفت و منم خوب کم نذاشتم بلکه نشون بدم حسابی مرد هستم!
گفتم عزیزم حالت خوب شد من برم بخوابم!؟
گفت نه:حالا نوبت منه!تازه من دارم داغ میشم!
گفتم:الن ۵ ساعته داریم میچتیم.تازه داغ شدی؟اگه بخاری برقی بود النمتش سوخته بود تا حالا
نکنه تو عربی کردی.لری چیزی هستی!؟
گفت اره عربم عرب عراق!
بابام مال عراقه!
گفتم پس همون بگو!دهن مارو سرویس کردی!
کلی خندید.
گفت شهرام جون تو عشق منی.خیلی باحالی عاشق این جور پسرهام!
حالا برعکس من ترس ورم داشته.میخواستم فلنگو ببندم!برای همیشه
گفت:عزیزم تو مال خودمی.عاشق این جور پسرهام.
گفتم حالا تو چه شکلی هستی!؟
گفت هیکلم عالیه.همه میگن با نمکم.ابروهام به هم نزدیکه.دماغم خال داره.ولی میخوام عمل کنم.لب گوشتی دارم و صورت سبزه.
گفتم عالیه و...
بد گفت:پس از این به بعد به من فکر کن من مال تو هستم.
دیدم ای وای من که دل بلد نیستم بشکونم.پس بهش یک جوری بگم متوجه بشه
گفتم:من تجربم کمه.تو کلی تجربه داری.من تازه اول راهم.درسم کارم.همه چی مونده.
گفت:خوب من که خونه دارم.کارم گیر میارم.ماشین میخرم تو اگه خواستی برو با ماشین کار کن. .فقط یک نفر میخوام کنارم باشه!همین!
گفتم از من مردتر گیر نیوردی ؟دست میندازی من رو؟
گفت:به جون بچه دوسالم قسم راس میگم.
گفتم نه عزیز بی خیال!
گفت باشه.با هرکس میخوای بری یا باشی باش.منم دوستت مهم اینکه در کنارت باشم
باز گفتم:تو چی تو من دیدی؟اینارو میگی؟تو منو از اینجا شناختی!
گفت:صداقتی داشتی و داری که منو جذب کرد.
اون شب تموم شد.شماره تلفنش هنوز دستمه.یک بار زنگ زدم ببینم کی هست .اما خاموش بود.بیخیالش شدم.
چند تا از این خانومها الن تو ایران هستند؟شاید اون زن تن فروش بود.و شک من همین بود.اما من اینارو برای مقصر جلوه دادن اون زن ننوشتم!
ی ن:دوستانی که با من چت میکنن بدونن بنده تا اجازه نگیرم مطلبی تو وبم درج نمیکنم.واصولا نوشتن ذهن خودم برام بیشتر مهمه تا داستان بقیه.تعهد داشتم که نوشتم.
در ضمن خوش انصافها این مطلب یا خیلی از مطالب دیگه بر علیه اقایون نوشته شده بود یا خانومها؟
مطلب بعدی:ذهن من تجربیات و زنان
در مطالب بعد اولین قسمت ذهنی من که درمورد صکس بود خاتمه میابد.در مطالب بعدی.انچه در اینمدت از جنس مخالف اموختم و انچه که شخصیت اصلی من رو شکل میده مینویسم!لایه های تو در تو شخصیت من در این مطالب نوشته میشه!٬